رشيد الدين فضل الله همدانى
145
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
با جماعتى كودكان به بازى و تماشاى گوسفند پروردن و شير دادن ، مانند راعى رعايت گوسفند نمودن ، مشغول شد تا بنيادهاى پسنديده كه پدرش نهاده بود مضمحل و متلاشى شد و تدبيرها كه بر منهاج اصابت بود باطل [ گشت « 1 » ] . و اول همه ، طايفهاى كه از تر [ س پدر ] ش « 2 » متقلد شريعت اسلام شده بودند و هنوز معتقد [ مذهب فاسد « 3 » ] جدش ، چون از ارتكاب منكرات و محظورات مانع و زاجرى نديدند و بر تتبع فرايض و سنن و اقتفاى « 4 » آثار سداد و رشاد محرّضى « 5 » و باعثى نداشتند ، با سر « 6 » الحاد رفتند و در اندك مدتى غلبه و قوّت گرفتند و الحاد ، [ مرة ] « 7 » ثانية ، در ميان آن قوم شايع شد و قواعد ملت و دولت و مصالح دين و دنيا هم به اين سبب مهمل و معطل ماند و روى به اندراس [ نهاد « 8 » ] . و چون پنج شش سال از ايام دولت او بگذشت ، بىموجب مرضى [ و ] بىاشارت و مشاورت طبيب « 9 » ، فصد كرد و خون به افراط [ بيرون ] گذاشت . دماغش از آن حال مشوش گشت و خيالات بىهوده در پيش چشم او ايستاد « 10 » و به علت ماليخوليا ادا كرد « 11 » و كسى را زهره [ و ياراى ] آن نبودى كه سخن در احتما و مهالجت راند ؛ و اطبا و جماعتى عقلا كه وقوفى داشتند نيارستند گفت كه او را رنجى و علتى [ هست « 12 » ] ، مثلا كه « 13 » عوام آن طايفه بىشبهت در خون او « 14 » سعى كردندى ؛ يعنى رنجى كه تعلق به نقصان دانش يا زوال عقل دارد بر امام جايز چگونه [ بود ، كه ] آنگه « 15 » بعضى از اوامر و افعال او به اختلال عقل و فساد مزاج و دماغ حوالت توان كرد . لاجرم ، آن علت روزبهروز در تزايد بود [ تا مستو ] لى شد ، و از اثر آن رنج علاء الدين در ايام صبى معلول بود . و جماعتى مقربان در دماغ او راسخ مىگردانيدند كه هرچه او مى [ انديشيد ] از نقوش لوح المحفوظ مطالعه كرده و هرچه گفت به الهام الاهى گفت و در فكر و قول او خطا و سهو جايز نباشد . و او از احوال [ گذشته كه « 16 » ] پيش خلايق عجايب نمودى [ باز « 8 » ] گفتى و از
--> ( 1 ) . مجمع م و د : شد ( 2 ) . جهانگشاى جوينى ، ( ص 250 ) : ترس پدرش ، زبده : خوف پدرش ؛ مجمع م و د : ترس ؛ ص : ترش ( 3 ) . جهانگشاى جوينى ، ص 250 . ( 4 ) . مجمع م : افتقار ( 5 ) . مجمع م : محرز ( 6 ) . مجمع م : به سر ؛ مجمع د : باز بر سر ( 7 ) . مجمع م و د ( 8 ) . مجمع د و م ( 9 ) . مجمع م و د : طبيبى ( 10 ) . مجمع د : در چشم او بسيار آمدى . ( 11 ) . ص و مجمع م مانند متن ؛ مجمع د ندارد ؛ جهانگشاى جوينى ، ( ص 250 ) : و بكم مدتى علت ماليخوليا پديد آمد . ( 12 ) . مجمع م : است ؛ مجمع د : هست ( 13 ) . مجمع م : چرا كه ( 14 ) . جهانگشاى جوينى ايشان ( 15 ) . مجمع م : تا بعد از آن ؛ مجمع د : و ؛ جهانگشاى جوينى ( ص 250 ) : كه آنگاه ( 16 ) . مجمع م و د